225در واقع، اين شفاعت براى فردى است كه سردسته منافقان بود. دليل كار پسر ابى، اين بود كه وى به كرامت پيامبر اميدوار بود و مقام و منزلت آن حضرت را نزد خداوند مىدانست. پيامبر نيز براى خشنودى دل عبدالله بن عبداللهبن ابى اين كار را انجام داد. اين سخنان طبق گفته «عينى» در شرح صحيح بخارى است. 1 حتى رسول خدا در پاسخ به اعتراض عمر مىفرمايد: «من مخيرم كه استغفار بكنم يا استغفار نكنم». همچنين در سندهاى ديگر اين روايت آمده است: «من بر ايشان، هفتاد، هفتاد و هفتاد بار استغفار خواهم كرد».
«ابوعبداللهبن كيران فاسى» مىگويد:
از اين مطلب به اين نتيجه مىرسيم كه شفاعت، متوقف و مشروط به صدور اجازه خاصى نيست. بلكه شفاعت براى شفاعتكننده، مطلق و مباح است. البته نتيجه سودمند بودن شفاعت، مشروط به رضايت خداوند و پذيرش شفاعت از سوى حضرت حق است.
وى در جاى ديگر مىافزايد
گفتيم كه بحث درباره وقوع استغفار است، نه درباره پذيرفته شدن يا پذيرفته نشدن استغفار؛ زيرا قبول استغفار يا عدم آن، بحثى است كه فرع بر وقوع اصل استغفار است. خداوند در قرآن مىفرمايد: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ . 2 در اين آيه، استفهام انكارى آمده است تا اين معنا را برساند كه هر شفاعتى پذيرفته نيست. دليل اين سخن، استثناى مفرغ است كه در آيه آمده است. گويى خداوند