108بود كه خضر، براساس سببى خفى و پنهان، سبب آشكار، يعنى كشتن نوجوان را تبيين كرد و به حضرت موسى(ع) تأكيد كرد كه سبب خفى، همه چيز نيست، بلكه سبب مطلقى نيز وجود دارد. به همين دليل ديوار را بنا كرد. خداوند نيز از اين تعبير استفاده مىكند كه فَأَرٰادَ رَبُّكَ . اين اراده خداوند براى صاحب مقام جلى و صاحب مقام خفى است. اما وظيفه هر دو، ايمان و يقين آوردن به اين اراده و تسليم شدن در برابر آن است. به همين دليل حضرت خضر(ع) در هر سه مورد، امر خداوند را اجرا كرد. اين سه مورد از سويى با يكديگر اشتراك، و از سوى ديگر تفاوت داشتند. اشتراك همه اقدامات حضرت خضر، يعنى معيوب كردن كشتى، كشتن نوجوان و بناكردن ديوار، اين است كه ممكن است كارى بيهوده و نادرست به نظر آيد؛ اما در حقيقت اين كارها در مقام هدايت و ارشاد بوده است.
در مرحله نخست، چنانكه گفتيم، ممكن است انسان سوار بر كشتى، سبب خفى را فراموش كند. به همين دليل، حضرت خضر كشتى را سوراخ مىكند تا ثابت كند همه چيز در سبب ظاهرى خلاصه نمىشود و انسان معتقد به سبب جلى را هدايت كند؛ زيرا بيم آن است كه او اثر سبب خفى را كه اصل موضوع است، فراموش كند. بنابراين انسان مكلف بايد در بالاترين مقام اعتقادى باشد و بر خداوند سبحان توكل مطلق كند.
واضح بودن اثر سبب جلى، موجب فراموش كردن اثر سبب خفى از سوى نفس مىشود. به همين دليل حضرت خضر(ع) آن نوجوان را به دليلى پنهان مىكشد؛ هرچند اين سبب براى او روشن است. دليل اين كار، بيم از
پيدايش چنين اعتقادى است كه همه سببها در سبب ظاهرى خلاصه