40مىدانند. 1 بهطور كلى سه جريان اصلى در جامعهشناسى شناخت مطرح است 2:
يك - برخى معتقدند قضاوتها از تسلط ذهنيت بر عينيت نشأت مىگيرد؛ مانند «كنت»، «شلر» و «هگل»؛
دو - در مقابل، گروهى معتقدند قضاوتها از تسلط عينيت بر ذهنيت شكل مىگيرد؛ مانند «كارل ماركس» و «مانهايم»؛
سه - افرادى مانند «ماكس وبر» و «ژرژ گورويچ» به تلفيق اين دو نظر معتقدند.
در واقع گورويچ و طرفداران او معتقدند كه نمىتوان در جامعهشناسى معارف انسانى، با يك جريان محض معنوى روبهرو شد كه از دسترس نفوذ عوامل اجتماعى دور باشد؛ زيرا هر معنويتى، ناچار در پيكر مناسبات اجتماعى انجام مىگيرد. متقابلاً در جامعه انسانى، پهنه خاصى يافت نمىشود كه بدون جريان شناختى (معرفتى) باشد؛ زيرا هر جريان اجتماعى، در يك فضاى تمدنى خاص روى مىدهد. بنابراين هر رويه اجتماعى، حاصل عناصر معنوى نيز هست. 3
البته اين سخنان به اين معنا نيست كه اجتماع، تنها مرجع معرفت بشرى يا مؤثر بر همه معارف انسان است؛ بلكه سخن در اين است كه بسيارى از شناختهاى ما تحت تأثير جامعه و شرايط زمانى، مكانى و فرهنگى است. در واقع مىتوان از اين رهگذر، برداشت تبليغى - ارتباطى نمود و از تأثير مكان بر انتقال پيام دينى سخن گفت.
روانشناسان دريافتهاند كه محيط اطراف ما بر حالتهاى عاطفىمان تأثير مىگذارد. محيط زندگى مىتواند در ما انگيزه ايجاد كند و بسته به اينكه اين انگيزه را چگونه تعبير كنيم، مىتواند در ما حس، هوشيارى، هيجان يا فعاليت به وجود آورد. ما به دليل