288جايگاه خود نزد والدين، از تكرار آن اشتباه خوددارى كند.
از موارد چهارگانهاى كه براى تغافل ذكر شد مورد چهارم، روشى تربيتى و فضيلتى اخلاقى است؛ زيرا هدف از تغافل در آن، بازدارى از تكرار خطاست. اما مورد اول و دوم، هيچ نتيجه اخلاقى و تربيتى ندارد و چهبسا موجب جسارت فرد خطاكار در تكرار عملش هم بشود.
اهميت تغافل
گاهى مصلحت ايجاب مىكند كه در برابر خطاى ديگران خود را به بىخبرى بزنيم تا خطاكار در عمل نارواى خود جسور نشود. امام صادق (عليه السلام ) در مورد اهميت تغافل سودمند مىفرمايد:
صَلاحُ حالِ التَّعايُشِ وَالتَّعاشُرِ مِلأُ مِكيالٍ ثُلُثاهُ فِطنَةٌ وثُلثُهُ تَغافُلٌ. 1
صلاح زندگى و معاشرت با مردم، پيمانه پُرى است كه دو سومش فهم وآگاهى و يك سومش تغافل است.
تغافل بهجا، نشانه بزرگوارى و كرامت نفس است و موجب جلب محبت و ستايش مردم مىشود. امام على (عليه السلام ) در اين زمينه مىفرمايد: «
مِن اشرَفِ اخلاقِ الكَريمِ تَغافُلُه عَمّا يَعْلَمُ » 2؛ «از شريفترين فضائل انسان كريم النفس، تغافل و چشمپوشى او از دانستههاى خويشتن است».
زندگى عاقلانه و دور از تنشهاى ذهنى و روانى، در سايه تغافل و گذشت از لغزشهاى اطرافيان ميسر است. امام على (عليه السلام ) مىفرمايد: «
انَّ العاقِلَ نِصفُهُ احتِمالٌ وَنِصفُهُ تَغافُلٌ » 3؛ «نيمى از انسان عاقل بردبارى و تحمل است و نيم ديگرش تغافل و ناديده گرفتن».
اولياى گرامى اسلام، در طول حيات با بركت خود اين روش تربيتى را بهكار