133شغلى، تحصيلى يا حتى عبادى باشد. اين تصور اشتباه است كه شخص مىتواند براى انجام دادن عملى مستحب، مانند زيارت، خود را در جمع نامحرم قرار دهد هرچند با آنها تماس بدنى پيدا كند.
متأسفانه برخى از زائران خانه خدا، تصورى اشتباه دارند و وقتى مىبينند هنگام طواف، زن و مرد به ناچار با هم طواف مىكنند، تصور مىكنند اين امر مجوزى براى اختلاط زن و مرد است.
خانمى براى استلام حجرالاسود، داخل صف مردها ايستاد تا عملى مستحبى انجام دهد. هرچه به او گفتند: «آخر، در اين شلوغى و ازدحام، خوب نيست كه براى بوسيدن حجرالاسود جلو بروى». گفت: «من تا نبوسم، دستبردار نيستم».
چادرش را محكم دور گردنش گره زد، سپس يا على گفت و وارد انبوه بههم فشرده جمعيت شد. هر قدم كه جلو مىرفت، او را دو قدم عقبتر مىراندند. براى او مهم نبود كه به كسى تنه بزند، مزاحم طواف زائران شود يا اعمال ديگران را باطل كند. مهم آن بود كه خود را به حجرالاسود برساند.
اين بار، به هر زحمتى، جمعيت را شكافت و قدم به قدم پيش رفت. تا نيم مترى آن مكان مقدس رسيده بود كه ناگهان موج عظيمى از مردم، او را به چهار متر عقبتر پرتاب كرد. شايد فكر مىكنيد كه از استلام حجر منصرف شد، خير! باز هم از نو تلاش كرد.
لابهلاى جمعيت گير كرده بود و فشار مردم، از هر طرف او را در محاصره گرفته بود. شايد بيش از صدبار، بدنش با نامحرم تماس پيدا كرد و لابهلاى ازدحام و فشار زن و مرد نامحرم قرار گرفت.
ديگر نفسش درنمىآمد. خيس عرق، بىحال و برافروخته شده بود و بىآنكه توفيق پيدا كند حجرالاسود را ببوسد، با ضربان شديد قلبش رفت و كنار ديوار زمزم نشست.