368
معناى لغوى بقيع
بقيع، تعاريفى دارد كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم: «أصل البقيع فى اللغة (بفتح أوّله و كسر ثانيه)، الموضع الذى اروم الشجر من ضروب شتّى». «بقيع در اصل، (به فتح اول و كسر دوم)، مكانى است كه در آن انواع درختان وجود دارد.» در تعريفى ديگر آمده است: «بقيع، زمينى وسيع را گويند كه در آن، درخت يا ريشههاى درختانى باشد» در تعريف سوم، چنين آمده است: « البقيع من الأرض، المكان المتّسع، ولايسمّى بقيعاً إلاّ و فيه شجر ». 1 «بقيعِ زمين، مكانِ پهناور است و بقيع گويند فقط وقتى كه در آن درختى باشد.»
ابناثير مىافزايد: چون بقيع پيش از اين داراى درخت «غرقد» و ريشه هاى آن بود، پس از قطع اين اشجار نيز به همان اسم معروف شد. 2
گوناگونى بقيعها
در گوناگونى بقيع يا باغهايى كه در آنها درختانى بوده و درون بعضى از آن باغها مساكنى وجود داشته است، شكى نيست؛ زيرا طبق معناى لغوى، بقيع، اطلاق بر زمين وسيعى مىشود كه در آن باغ و درخت وجود دارد. براساس گزارشهاى تاريخى و روايى، در شهر مدينه چندين بقيع وجود داشته است كه براى نمونه مىتوان به اينها اشاره كرد: «بقيع الخنجه، بقيع الخيل، بقيع الزبير، بقيع المصّلى، بقيع الغرقد». در بحث حاضر منظور ما «بقيع الغرقد» است و قبرستان مقدس بقيع را بقيع غرقد مىگفتند؛ زيرا «درخت غرقد»، در آن فراوان بوده است. 3 در تعريفى ديگر از بقيع غرقد، مىخوانيم: