299نقل شده است كه ابوبكر از آن كار توبه كرد و بنده را آزاد كرد.
3. در زمان خلفا اشخاصى آنها را سب و شتم مىكردند، ولى خلفا دستور به قتل آنها نمىدادند؛ چنانكه در زمان ابوبكر مردى وارد شد و به او بسيار ناسزا گفت، طورىكه حاضران ناراحت شدند، «ابوبرزه اسلمى» گفت: عمر برخاست و به ابوبكر گفت: «خليفه اجازه بده، او را به قتل برسانم چون كافر شده است». ابوبكر گفت: «نه! چنين نيست، كسى حق ندارد، چنين حكمى كند، مگر پيامبر (ص) ». 1
4. ابوبكر بر منبر در حضور صحابه به بزرگترين و كاملترين فرد صحابه، يعنى «علىبنابىطالب» دشنام داد و توهين نمود! آنجا كه در انتقاد از اميرالمؤمنين علي (ع) گفت:
انما هو ثعالة شهيده ذنبه مرب لكل فتنة هو الذي يقول: كروّها جذعة بعد ما هرمت يستعينون بالضعفة و يستنصرون بالنساء كأم طحال احب اهلها اليها البغي؟! 2
جز اين نيست كه او روباهى است كه شاهد او دم اوست، ماجراجو و برپاكننده فتنه مىباشد و فتنههاى بزرگ را كوچك نشان مىدهد و مردم را به فتنه و فساد ترغيب و ترهيب مىكند، از ضعيفان كمك مىخواهد از زنها يارى مىطلبد، مانند «ام طحال» است [ام طحال در جاهليت زن زناكارى بود، در زنا دادن ضرب المثل بود] كه دوست داشت، نزديكان او زنا بدهند.
«ابن ابىالحديد» مىگويد:
اين كلام را پيش استادم نقيب ابويحيىجعفربن يحيىبنابىزيد بصرى خواندم و به او گفتم: كنايه و تعريض خليفه در كلام به كه بوده؟ گفت: بلكه تصريح است. گفتم: هرگاه تصريح بود، از تو سؤال نمىكردم. نقيب خنديد و گفت: اين نسبتها را به