58
والجِدالُ قولُ الرَّجُلِ لا واللهِ وَ بَلى وَ الله » 1؛ «فسوق، دروغ و فحاشى است و جدال، لا والله و بلى والله يعنى قسم خوردن براى اثبات چيزى است».
سعدى حكايت مىكند:
سالى، نزاعى در پيادگان «حجيج» 2 افتاده بود و «داعى 3» در آن سفر هم پياده بود. انصاف در سر و روى هم فتاديم و داد فسوق و جدال بداديم. كجاوهنشينى را شنيدم كه با عديل (همسفر) خود مىگفت: «يا للعجب! پياده حاج، چو عرصه شطرنج به سر مىبرد، فرزين مىشود»؛ يعنى به از آن مىگردد كه بود. 4
كنايه از تفاخر سواره كاروان بر پيادگان كه تصور مىكنند پياده همانند سربازان شطرنج جايگاه پايينترى نسبت به شاه دارند و نبايد براى خود جايگاهى قائل باشند و خود را با سوارهها مقايسه كنند. بايد در حريم امن الهى به بندگان پروردگار نزديك شد و از تفاخر، جدال و فسوق پرهيز كرد. نبايد به كسى ناسزا گفت و زبان به مجادله گشود. احرام، زمان تمرين زيباگويى و زيباشنوى است.
استاد شهيد مطهرى مىگويد: «ترك آزار و اذيت جانداران و بالاخره سلم بودن در مقابل جانداران و حرب نبودن و اعلام سلم و امن نمودن، از فلسفههاى اجتماعى و اخلاقى احرام مىباشد». 5
عارفان معتقدند حتى مورچهاى را هم نمىتوان آزرد؛ چه رسد به آزار