34مسجد رفت و بر منبر نشست و بعد از حمد و ثناى خدا فرمود: «حق تعالى حكم كرده و سوگند ياد كرده است كه از ظلمِ ستمگر نگذرد. پس شما را به خدا سوگند مىدهم هركه را حقى نزد محمد(ص) است، برخيزد و قصاص كند كه قصاص دنيا نزد من، محبوبتر است از قصاص قيامت در حضور فرشتگان و انبيا». پس مردى به نام «سوادة بن قيس» از انتهاى مجلس برخاست و گفت: «پدر و مادرم فداى تو يا رسول الله! هنگامى كه از طائف مىآمدى، من به استقبال شما آمدم. شما بر ناقه غضباى خود سوار بوديد و عصاى «ممشوق» خود را در دست داشتيد. چون آن را بلند كرديد كه بر راحله خود بزنيد، بر شكم من فرو آمد. ندانستم كه به عمد بود يا به خطا. حضرت فرمود: «معاذالله كه به عمد كرده باشم». پس به بلال فرمود: «برو خانه فاطمه(س) و همان عصا را بياور». چون بلال از مسجد خارج شد، بين راه ندا مىداد: «اى مردم! كيست كه نفس خود را پيش از روز قيامت در معرض قصاص قرار دهد؟ اينك محمد(ص) پيش از روز قيامت، خود را در معرض قصاص درآورده است». چون بلال به در خانه فاطمه(س) رسيد، در را كوبيد و گفت: «اى فاطمه! پدرت عصاى ممشوق خود را مىطلبد». فاطمه(س) فرمود: «امروز، روز كار برد عصا نيست. براى چه آن را مىخواهد»؟ بلال گفت: «اى فاطمه! مگر نمىدانى كه پدرت بر منبر برآمده، با مردم وداع مىكند». بلال عصا را گرفت و به خدمت پيامبر اكرم(ص) شتافت و عصا را به آن حضرت داد.
رسول خدا(ص) فرمود: «آن مرد كجاست»؟ سواده گفت: «پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله! من حاضرم». حضرت فرمود: «بيا من را قصاص