95 ياد مىكند.
اربلى واقعهاى را نقل مىكند كه مربوط به اصل فدك نيست، اما حقايقى را در بر دارد كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست.
وقتى عثمان به خلافت رسيد، عايشه به او گفت: همان حقوقى را كه پدرم و عمر 1 از بيتالمال مىپرداختند، به من بده!
عثمان در پاسخ گفت: من در كتاب و سنت پيامبر(ص) چنين چيزى را نديدهام و پدرت و عمر با رضايت خود آن حقوق را به تو مىدادند و من اين كار را نمىكنم.
عايشه در پاسخ گفت: پس سهم مرا از ارث پيامبر بده.
عثمان شگفت زده شد و گفت: آيا تو شهادت ندادى كه پيامبر(ص) فرمودهاند: از من ارث برده نمىشود و با اين شهادت حق فاطمه، دختر رسولالله را باطل كردى، حال ارث پيامبر(ص) را از من مطالبه مىكنى؟! هرگز اين كار نخواهد شد.
سپس اربلى به مختصرى از اختلافات عايشه و عثمان اشاره كرده و مىنويسد: اختلاف به آنجا رسيد كه عايشه شعار مىداد: «عثمان را بكشيد...» 2
تقاضاى ارث پيامبر(ص) از كسى صادر مىشود كه زمانى معركهگردان اين قضيه بوده و زنان پيامبر را از ارث منع مىكرد.
فدك در دوره خلافت اميرمؤمنان، على(ع)
ارتباط اميرالمؤمنين، على(ع) با فدك، بايد در دو دوره مورد بررسى قرار گيرد؛ ابتدا دوران مخاصمات حضرت زهرا(عليها السلام) با حكومت دربارۀ فدك كه بحثهاى مختصر آن گذشت و دوم، زمان خلافت اميرالمؤمنين(ع).
در اين زمان همه منتظر بودند كه حضرت على(ع) با صدور حكمى فدك را