91 حضرت بود، گرفتند. 1
در ذيل اين گفتوگو، ابن ابىالحديد از ابن الصباح نقل مىكند: ابوالحسن از من پرسيد: آيا در اين شعر، كُميت كفر آن دو را ثابت كرد؟ من در پاسخ گفتم: آرى. 2
از امام صادق(ع) نقل شده است: «آنگاه كه ابوبكر در مسند خلافت نشست، گروهى را به فدك فرستاد تا وكلاى حضرت زهرا(عليها السلام) را اخراج كنند.» 3
پس از استدلال حضرت زهرا(عليها السلام) و خواستن شاهد بر بخشش حضرت رسول(ص)، ابوبكر نامهاى نوشت و در آن، فرمان ردّ فدك به حضرت زهرا(عليها السلام) را داد.
امام صادق(ع) در نامهاى طولانى آوردهاند: «پس ابوبكر ورقهاى را [براى نوشتن] طلب كرد و در آن، بازگرداندن فدك به حضرت زهرا(عليها السلام) را خواستار شد. هنگامىكه حضرت نامه را گرفتند و از نزد ابوبكر خارج شدند، در ميان راه، به عمر برخوردند. عمر گفت: اى دختر محمد! اين نوشتهاى كه در دستدارى چيست؟ زهرا(عليها السلام) پاسخ دادند: اين، نامهاى است كه ابوبكر بهعنوان رد فدك برايم نوشته است... عمر نامه را از آن حضرت گرفته نزد ابوبكر برد و پس از مدتى بحث و گفتوگو، آن را پاره كرد...». 4
در روايتى از حضرت زهرا(عليها السلام) نقل شده كه فرمودند: « ...وَظَلَمُونِي حَقِّي، وَأَخَذُوا إِرْثِي، وَخَرَقُوا صَحِيفَتِيَ الَّتِي كَتَبَهَا لِي أَبِي بِمِلْكِ فَدَكٍ، وَكَذَّبُوا شُهُودِي »؛ 5 «در حقم ظلم كردند، ارثم را گرفتند، صحيفهام را كه پدرم در ملكيت فدك و عوالى برايم نوشته بود، پاره كردند و شاهدانم را تكذيب نمودند».