56با اينكه عقل و خرد محروميت وارثان پيامبران را از ارثيه آنان، يك كار بسيار بعيد مىشمارند، ولى اگر از مقام وحى دليل قاطع و صحيحى بما برسد و بگويد پيامبران چيزى از خود به ارث نمىگذارند و تركه آنان ملى اعلام مىگردد، در اين صورت ما بايد با كمال تواضع حديث صحيح را پذيرفته و استبعاد عقل را ناديده گرفته و آيات ارث را به وسيله آن تخصيص بزنيم.
ولى جان سخن اينجا است كه آيا چنين حديثى از پيامبر وارد شده است؟ براى شناسايى صحت حديثى كه خيلفه نقل مىكرد راه روشن اين است كه مضمون حديث را بر آيات قرآن عرضه بداريم و در صورت تصديق پذيرفته، و در صورت تكذيب بايد آن را بهدور اندازيم.
وقتى به آيات قرآن مراجعه مىكنيم مىبينيم كه قرآن در دو مورد 1 از وراثت فرزندان پيامبران سخن گفته و ميراثگذارى آنان را يك مطلب مسلم گرفته است. اينك آياتى كه بر اين مطلب گواهى مىدهند:
وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوٰالِيَ مِنْ وَرٰائِي وَ كٰانَتِ امْرَأَتِي عٰاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (مريم: 5 و 6)
من از [پسر عموها] پس از درگذشت خويش مىترسم. زن من نازاست. و مرا از نزد خويش فرزندى عطاكن كه از من و از خاندان يعقوب ارث ببرد، پروردگارا او را پسنديده قرار بده.
اين آيه را بهدست هر فردى كه از مشاجرهها دور باشد بدهيد، مىگويد حضرت زكريا از خداوند براى خود فرزندى خواسته است كه وارث او باشد؛ زيرا او از وارثان ديگر خود ترس داشته كه ثروت او به آنان برسد. اكنون ترس او به چه علت بود، بعداً توضيح داده خواهد شد.