310 «ما آنچه را گفتهاند و كشتن پيامبران را به ناروا بر آنها خواهيم نوشت». (آلعمران: 181)
ولى در جاى ديگر فرشتگان را كاتبان اعمال معرفى مىفرمايد: وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحٰافِظِينَ * كِرٰاماً كٰاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ . (انفطار: 10 - 12)
مسلماً بين اين دو گروه از آيات تناقضى نيست، زيرا فرشتگان مأموران الهى هستند كه به امر او اعمال بندگان را مىنويسند. بنابراين اگر حساب بندگان به برخى از اولياى الهى سپرده شود به معنى استقلال آنان در امر محاسبه نيست بلكه مقامى است كه خداوند به آنان عطا مىفرمايد، هرچند محاسب واقعى خود او است.
حسابرسى اولياى الهى معنى ديگرى نيز دارد و آن اينكه از برخى آيات استفاده مىشود كه در همين جهان خدا و پيامبر و برخى از مؤمنان از اعمال پنهان برخى افراد، آگاهند؛ چنانكه مىفرمايد: وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ . (توبه: 105)
از اين آيه استفاده مىشود كه پيامبر(ص) و برخى از مؤمنان گواهان اعمال مردم، در روز رستاخيزند و در حقيقت، شهادت بر اعمال، نوعى حسابرسى، به شمار مىآيد.
بنابراين، كوچكترين دوگانگى ميان انحصار حساب در دست خدا و حضور امامان در روز قيامت براى حسابرسى نيست، مهم اين است كه آقايان نه پيامبر را شناختهاند و نه امامان را، آنان با گلهاى سرسبد آفرينش، معامله يك انسان عادى مىكنند كه نه به امر خدا از غيب آگاه و نه شاهد بر اعمال ديگران است.