84نوشتن يا گفتن حديث را ممنوع كرد. همچنين دستور داد تا مردم، مجموعههاى روايى خود را نزد خليفه جمع كنند. سپس آنها را آتش زده و بافتههايى نظير بافتههاى اهل كتاب خواند. عمر حتّى كسانى مانند عبداللهبنمسعود، ابوالدرداء و ابومسعود انصارى را تهديد كرد و از نقل فراوان حديث برحذر داشت. همچنين اجازۀ خروج از مدينه را به آنان نداد. از ابوهريره و كعبالاحبار نيز خواست تا نقل حديث را ترك كنند و در غير اين صورت به سرزمين دوس 1 و ميمونها تبعيد خواهند شد. 2 اين در حالى بود كه وى برخى از منقولات كعبالاحبار از تورات را نيكو مىشمرد و آنها را مىپذيرفت 3 و نيز براى اولين بار در اسلام به كسانى چون:عبيدبنعمير و تميمدارى اجازه داد تا درمسجد رسول خدا(ص)حاضر شوند و قصّههاى تورات و انجيل را براى مردم تعريف كنند. 4
د) تشكيل شوراى خلافت
چنانكه در فصلهاى آغازين اين كتاب گذشت، پس از رحلت پيامبر(ص)عدّهاى از اصحاب در سقيفه جمع شدند و بدون توجّه به منتخب غدير، ابوبكر را به خلافت برگزيدند. سپس با روشهايى خاص، از همۀ مردم بيعت گرفتند. استدلال آنان اين بود كه امر انتخاب خليفه به مردم واگذار شده است و آنان بايد دربارۀ امام خود اظهارنظر
كنند؛ امّا ابوبكر در اواخر عمر خود در اين باره تغيير رويه داد و بدون آنكه نظر مردم را در اين امر دخالت دهد، عمر را به جانشينى خويش منصوب كرد. عمربنخطّاب نيز روش ديگرى را در پيش گرفت و با اعتراف به اينكه انتخاب ابوبكر با نظر مسلمانان