66 شمال مدينه و جنوب خيبر با آب فراوان، مزارع و نخلستانهاى بسيار بود. وقتى منطقۀ خيبر به دست مسلمانان فتح شد، مردم فدك از حملۀ سپاه اسلام به آنجا بيمناك شدند و به رسول خدا(ص)پيشنهاد دادند در قبال صلح با آنان، نيمى از اراضى خويش را به آن حضرت واگذار كنند. پيامبر نيز پذيرفت و بدينسان بخشى از فدك كه لشكريان مسلمان در آن نتاخته بودند، به حكم قرآن كريم 1 به شخص پيامبر(ص)تعلّق گرفت. ايشان نيز وقتى آيۀ وَ آتِ ذَا الْقُرْبىٰ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ .... ؛ «پس حقّ نزديكان و مسكينان و در راه ماندگان را ادا كن...». (روم:38)نازل شد، آن را به دخترش فاطمۀ زهرا(عليها السلام)بخشيد. آن حضرت نيز سالها از منافع آن براى امور شخصى خود استفاده كرد. 2
وقتى ابوبكر به خلافت رسيد، در نخستين اقدام خود، فدك را مصادره كرد و آن را از بيتالمال مسلمانان دانست. وى با استناد به حديثى ساختگى كه فقط خود ناقل آن بود گفت: «پيامبران از خود ارثى بر جاى نمىگذارند و اموالى كه از آنان باقى مىماند، صدقه است»؛ ولى فاطمه(عليها السلام) طى چند سخنرانى عمومى در جمع مهاجرين و انصار و در حضور ابوبكر، با ردّ صحّت چنين حديثى، آن را مخالف آيات قرآنى خواند كه دربارۀ ارث، سليمان از داوود و آليعقوب از زكريّا سخن گفتهاند. 3ايشان همچنين على(ع)، حسنينو امّايمن را گواه گرفت كه پدرش فدك را زمان حياتش به وى بخشيده است و ارث محسوب نمىشود. با اين همه، ابوبكر آن را نپذيرفت و بر گفتۀ خويش اصرار ورزيد. ازاينرو، فاطمه(عليها السلام) از وى خشمگين شد و تا پايان عمر با او سخن نگفت و به على(ع) نيز توصيه كرد كه مراسم خاكسپاريش را در شب و بدون اطّلاع وى برگزار كند. 4