175 در ميانه راه، عبيداللهبنزياد مانع وى شد و او را تشويق كرد تا به شام بازگردد و خود مدّعى خلافت شود. سرانجام مروان به كمك ابنزياد، عمرو بن سعيد بن عاص، حسانبنبحدل كلبى و خالد بن يزيد بن معاويه در نيمۀ ذيقعدۀ سال 64 ق، در جابيه به خلافت رسيد و مردم مناطقى مانند اردن و دمشق با وى بيعت كردند.
سپس او با تشكيل سپاهى به فرماندهى ابنزياد و عمروبنسعيد، لشكر ضحّاكبنقيس را شكست داد و او را به قتل رساند. پس از آن به مصر رفت و طى نبردى كوتاه در فلسطين، وارد اين شهر شد و مردم را به اطاعت از خود واداشت. گروهى را نيز به رهبرى حبيشبندلجه، براى جنگ با ابنزبير به حجاز فرستاد؛ امّا بسيارى از آنان در مصاف با نيروهاى بصرى ابنزبير كشته شدند. همچنينمروان براى تحقير خالدبنيزيد كه ادّعاى خلافت داشت، با مادرش - همسر سابق يزيد - ازدواج كرد؛ ولى او مروان را در رمضان سال 65 ق مسموم كرد و به قتل رساند. برخى نيز گفتهاند كه مروان بر اثر ابتلا به طاعون از دنيا رفت. 1
ب) عبدالملكبنمروان
وى سال 26 ق در مدينه متولّد شد. در كودكى نزد عثمان و ابوهريره به استماع حديث پرداختو زمان خلافت پدرش،به فقاهت، زهد و عبادت شهرت داشت؛ امّا وقتى شنيد كه خلافت به او واگذار شده است، قرآن را بست و گفت اين آخرين ملاقات ما با تو بود. آنگاه به شام رفت و ابتدا عمروبنسعيد را - كه در دمشق دست به شورش زده و اين شهر را تصرّف كرده بود - فريب داد و به وليعهدى خود برگزيد؛ امّا پس از چندى او را كشت. سپس نيروهايى را براى تصرّف عراق بدان سو گسيل داشت؛ ولى آنان شكست سختى خوردند. او بار ديگر در سال 72 ق پس از امضاى قرارداد صلح با