330
لطفى بنما و خلاصش كن
محرم به حريم خواصش كن
يا رب يا رب كه «بهايى» را
اين بيهده گرد هوايى را
كه به لهو و لعب شده عمرش صرف
ناخوانده ز لوح وفا يك حرف
زين غم برهان كه گرفتارست
در دست هوى و هوس زارست
در شغل زخارف دينى دون
مانده به هزار امل مفتون
رحمى بنما به دل زارش
بگشا به كرم گره از كارش
زين بيش مران ز در احسان
به سعادت ساحت قرب رسان 1