244تنها به اين فكر است كه از محدوده فقهى مطاف (26/5 ذراع يا 13 متر و اندى) نگذرد. اما كسى كه همت و انديشه والاترى دارد، بر گِرد كعبه و بيتالمعمور مىگردد. و طوافكننده ژرفنگرى كه برتر از ديگران مىانديشد، بر گِرد كعبه و بيتالمعمور و عرش مىگردد و چنين حاجى و معتمرى، قلب او عرش رحمان مىشود و تنها اوحدى از معتمران و حاجيان، بر گرد تسبيحات اربعه [كه چهار ركن كعبه نمادى از آن است] مىگردند. [يعنى تنها اوحدى از معتمران و حاجيان، بر گرد يار و به دور معبود طواف مىكنند. 1]
گذشتم از هوس كعبه و طواف حرم
همين بس است مرا حج كه بگذرم سويت
ز تاب هجر تو مىسوختم بحمدالله
كه سايه بر سرم انداخت سرو دلجويت 2
عبدالرحمان جامى دكتر على شريعتى مىنويسد:
ما عادت داريم كه هرجا به يك مزار، به يك معبد، به يك مسجد و يك
جايگاه مقدس مىرفتيم، كسى آنجا باشد. وقتى آدم وارد حرم يك امام مىشود، شخصيتى آنجا هست كه همه آن اشيا و منظره به خاطر آن شخصيت معنى پيدا مىكند. آن شخصيت، شخصيت مشخصى است كه ما مىشناسيمش و در حد تصور عقلى ما مىگنجد. خوب، احساس ما به يك كسى و شخصيتى منتقل مىشود، به نقطهاى پيوند پيدا مىكند و احساس آدم جهت دارد. اما وقتى كه انسان به كنار كعبه مىآيد، مىبيند كه اين، به خودش هيچ نيست، تنها چند تا سنگ است كه روى هم گذاشتهاند. در آنجاست كه اين «هيچكس نيست»، «هيچچيز نيست»، احساس را كه