126بخل و خودپسندى است. دليل اين امر آن است كه لبيك حج در روزگار جاهليت، نداى شرك، و بانگ وَثَنيت بود؛ زيرا مشركان چنين لبيك مىگفتند: «لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك الّا شريك هو لك تملكه و ما ملك» و بدين سخن، وجود شريك را براى خداى سبحان اثبات مىكردند، هرچند اين شريك نيز مِلك خود او بود. اما لبيك در اسلام، زارى و لابه به درگاه واحد محض و بانگى خيرهكننده عليه هر نوع شرك جلى يا خفى است.
بنابراين، براى غير خداى سبحان، ظهورى نمىماند تا كسى بدو پناه برد و قدرتى براى غير خداى سبحان نيست تا كسى به آن چنگ زند، بلكه در آنجا ولايت مطلقه از آن خداى حق است: هُنٰالِكَ الْوَلاٰيَةُ لِلّٰهِ الْحَقِّ ؛ «در آنجا ثابت شد كه ولايت [و قدرت] از آن خداوند بر حق است». (كهف: 44)
اين نكته براى كسى كه شاهد بلند شدن فرياد و بانگ لبيك در دشت و بيابان بوده و به هنگام برآمدن بر روى هر تپه و پشتهاى و فرود آمدن در هر دشت و صحرايى، بر گفتن آن مداومت ورزيده، به خوبى روشن و نمايان است. آنچه از نصوص اهلبيت(عليهم السلام) فهميده مىشود نيز بر اين نكته گواه است؛ از جمله اينكه: هركسى كه سنتى جاهلى را به كار بندد يا به پليدى مال حرام آلوده شود و لبيك گويد، هنگام لبيكگفتن به او گفته مىشود: «لا لبيك و لا سعديك». علت اين امر جز اين نيست كه لبيك حج، لبيكى است كه پيامبران در زمين آن را گفتهاند، در برابر تسبيحى كه فرشتگان در طواف بر گرد عرش مىگويند.
از نكاتى كه پژوهشگر در نصوص اين عهد الهى بر آن آگاهى مىيابد و به اين امر اشاره دارد كه حج، فريادى است عليه جاهليت، اين است كه رواياتى كه در خصوص تلبيۀ ابراهيم خليل(ع) و موساى كليم(ع) و خاتم النبيين(ص) وارد شده است بيشتر و فراوانتر از رواياتى است كه درباره پيامبران و فرستادگان ديگر نقل شده است. البته ما