176آقاى من، فرزند آقا و مولاى من هستى». فرمود: «نه، اين مقدار نخواستم». عرض كردم: «پس چه؟» فرمود:
«أنَا خاتَمُ الأْوصِياءِ وَ بى يُدفعُ الْبَلاءُ عَنْ شِيعَتي» ؛ «من خاتم اوصيايم. [يعنى همان كسانىكه يكى پس از ديگرى آمدند و حافظ نظام عالم بودند، من آخرينشان هستم كه بعد از من ديگر كسى با اين منصب نخواهد آمد]. به وجود من، از شيعيان بلا دفع مىشود». 1
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست
وجود امام غايب موجب بقاى مكتب
اعتقاد به وجود امام، هرچند غايب، اثر عميقى در تداوم آيين و مذهب خواهد داشت؛ زيرا هر جامعهاى كه براى خود سازمان و تشكيلاتى دارد، وجود رهبر براى آن ضرورى است. اگرچه آن رهبر به عللى زندانى يا در تبعيد و يا بيمار باشد؛ زيرا مردم در اين هنگام دست بهدست هم به كارهاى خود ادامه مىدهند. ولى اگر رهبر از دنيا برود، تفرقه ميان آنها ايجاد خواهد شد.
در جنگ احد، زمانى كه صدايى به اشتباه يا براى غرضورزى بلند شد: «
الا قَدْ قُتِلَ مُحَمَدٌ»؛ «محمد كشته شد». اتحاد مسلمانان از بين رفت و هركدام به گوشهاى گريختند و بهمحض اينكه مطلع شدند كه پيامبر(ص) زنده است، بار ديگر به صحنه نبرد آمدند.
بهطور كلى در ميدانهاى نبرد، تلاش هر گروه بر آن است كه پرچم خود را برابر حملات دشمن برافراشته نگه دارد و سربازان دشمن مىكوشند پرچم طرف مقابل را سرنگون كنند؛ زيرا برافراشتهبودن پرچم به سربازان دلگرمى مىبخشد و مهمتر از پرچم، مقرّ فرماندهى است كه اگر نابود شود، لشكر بزرگ نيز متلاشى مىشود.