104رسول خدا(ص) براى اقامه نمازى دعوت شد. رسول خدا(ص) درحالىكه حسن يا حسين(عليهما السلام) را بر دوش خود نهاده بود از خانه بيرون آمد و آن كودك را كنار خود نشاند. ايشان در ميانه نماز، سجده خود را طول داد. پدرم گفت: من در ميان مردم، سر برداشتم و ديدم كه آن كودك بر پشت رسول خدا(ص) نشسته است. دوباره سرم را بازگرداندم و به سجده رفتم. پس از آنكه رسول خدا(ص)، سلام نماز را به پايان رساند، مردم به او گفتند: «اى رسول خدا! سجده اين بارِ شما با سجده نمازهاى ديگر متفاوت بود. آيا وحى بر شما نازل مىشد؟» فرمود: «خير. بلكه فرزندم بر پشت من سوار شده بود و خوش نداشتم پيش از برآورده شدن نيازش، او را شتابان پياده كنم».
ابن ابىشيبه 1، احمد 2، نسائى 3، حاكم 4و... اين حديث را نقل كردهاند. حاكم اين حديث را صحيح دانسته و حافظ ذهبى نيز ديدگاه وى را پذيرفته است. 5حمزه احمد الزين هم صحت حديث مذكور را تأييد كرده است. 6
همچنين روايت شده است كه حسن(ع) هنگام سجده پيامبر(ص) روى گردن ايشان سوار مىشد و پيامبر آنقدر صبر مىكرد تا او به اختيار خود پياده شود. گهگاه حسن(ع) هنگام ركوع پيامبر(ص) نزد ايشان مىرفت و پيامبر پاهاى خود را باز مىكرد تا حسن از ميان آنها عبور كند. 7رسول خدا شكم حسن را مىبوسيد و گاه او را بر گردن خود سوار مىكرد، به ميان مردم مىرفت و مىفرمود: «اين پسر چه سوار خوبى است». 8