66 نفرى كه رأى عبد الرحمانبن عوف در آن است، معتبر خواهد بود؛ بدينترتيب فرايند اهل حل و عقد و وصيت در اينجا طى شد. (در آينده به نقد اين شيوه خواهيم پرداخت). اعضاى شورا سه روز با هم مشورت كردند و سرانجام خليفه را برگزيدند. نتيجۀ رأىگيرى تقريباً از ابتدا معلوم بود؛ بهويژه با شرطهايى كه براى خليفه درخصوص عمل به سيرۀ خليفۀ اول و دوم علاوه بر كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) گذاشتند و على عليه السلام هم آن را نپذيرفت.
فرايند سوم، اقبال عمومى است؛ يعنى قبل از اينكه نخبگان بخواهند در موضوع انتخاب جانشين پيامبر (ص) و رهبر جامعه تصميم بگيرند، مردم تمايل خود را به انتخاب ولى امر و ادارهكنندۀ جامعه نشان بدهند. به عقيده آنان، دربارۀ على عليه السلام همين روش رخ داد؛ پس از خليفۀ سوّم، مردم سراغ على عليه السلام رفته، بر ايشان هجوم آوردند و ايشان را وادار به پذيرش مسئوليت كردند.
بايد توجه داشت كه هر سه فرآيندى كه در اينجا اشاره شد، انسانى است. فرايند انسانى داراى دو خصوصيت است:
اولين خصوصيت، متغير بودن آن است؛ مثلاً براى كسى شيوۀ اهل حل و عقد اعمال شود و براى ديگرى اقبال عمومى. پس روشى مشخص و ثابت نيست. بر اين اساس، آيا شيوۀ انتخاب جانشين پيامبر (ص) با وجود اهميت پيشگفتۀ آن، مىتواند شكل معينى نداشته، هر روشى بتواند براى آن بهكار گرفته شود؟! با آنكه سنتهاى الهى جارى در نظام تكوين و تشريع همواره تغييرناپذير است و با شناور بودن