100از آن بىبهرهاند. در آيۀ تطهير، از بين بردن پليدى، منحصر به افراد خاصى است و بر ديگران صدق نمىكند.
در خصوص اراده نيز كه با يُرِيدُ به آن اشاره شده است، دو بحث مطرح مىشود كه يكى از شبهات مطرح در خصوص دلالت آيه، مربوط به همين برداشت است. اراده، در مفهوم قرآنى آن، براى خداوند، به دوگونه بهكار رفته است: تكوينى و تشريعى. اراده تكوينى آن است كه ميان اراده خداوند و تحقق پديدهاى در عالم خارج، هيچ فاصل و مانعى نباشد: إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (يس: 82).
در ارادۀ تكوينى، كافى است خداوند اراده كند تا موضوع خارجى يا پديده خارجى محقق شود. اما اراده تشريعى، آن است كه ميان اراده خداوند و تحقق يك عمل در خارج، اراده انسان بهعنوان مكلف، فاصله انداخته است. اگر موضوع و متعلق اين اراده تحقق پيدا نكند، اشكالى در نظام جهان رخ نمىدهد؛ چون علت، زنجيرهاى متشكل از اراده خداوند و اراده مكلف است كه اگر يك حلقه آن مفقود شود، آن اراده تحقق پيدا نمىكند. تكاليفى كه بر گردن انسان نهاده شده، همه در حيطه اراده تشريعى خداوند است.
آيا ارادهاى كه در آيه بهكار رفته تشريعى است؟ و خداوند مىخواهد با بيان اين آيه همه انسانها پاكسرشت، پاككردار، صالح، بىگناه و فرمانبردار باشند؟ آيا آيۀ تطهير در صدد بازگويى چنين ارادهاى است كه از همه انسانها خواسته باشد خوب و پاكيزه باشند؟
«اِذهاب» هم كه به صورت «لِيُذْهِبَ » بهكار رفته، به معناى زدودن