367كتاب اهلسنت پس از قرآن، توسط پسرعمربنالخطاب از رسولالله(ص) نقل مىكند كه فرمود: « أُمِرتُ أن أُقاتِل الناسَ حَتّى يَشهَدُوا أنلاإلهَ إلّا اللهُ وأنَّ محمّداً رسولالله ويَقيمُوا الصّلاة ويُؤتُوا الزّكاةَ، فإذا فَعَلوُا ذلكَ عَصَمُوا مِنّي دِماءَهُم وأموالَهم إلّا بِحقِّ الاِسلام وحسابُهُم علىالله » 1. همچنين امام صادق(ع) مىفرمايد: « الاِسلامُ يُحقنُ بهالدَّم، و تؤدّي بهالاَمانة، وتستحلّ بهالفروج؛ والثّوابُ على الاِيمان » 2.
مسلم، در حديث ديگر از رسول خدا(ص) نقل مىكند: « مَن قال: لاإله إلّاالله، و كَفَربِما يعبَدُ من دونالله، حَرُم مالُه ودَمُه و حسابه علىالله » 3. در نتيجه مبنايى كه اتخاذ نمودهاند، در عمل آن را فرو ريختهاند!
سوم - غلو و اتهام بهغلوّ
نويسندگان وهابى با پيروى از اسلاف خود، چون: ابنحجر الهيتمى، شيعه را بدان جهت كه امامت را از اصول دين، مىشمارد متهم بهغلوّ مىكنند، ولى هيچگاه باورها وعملكردهاى خودشان را مورد ارزيابى قرار نمىدهند؛ توضيح مطلب آنكه، آنان شيعه را كه با تأسّى به امامان معصوم خود و ادلّه قطعى، امامت را منصب الهى و جزء اصول اعتقادات خويش مىشمارد، غلو قلمداد مىكنند، اما كافر شمردن منكران خلافت ابابكر و...، كه دليلى جز بيعت چند نفر معلوم الحال بر آن وجود ندارد، نه تنها غلو كه عين توحيد مىخوانند 4. بهراستى اگر امامت از اصول دين است، چرا شيعه نسبت به اعتقاداتش غالى محسوب مىگردد و اگر جزء فروع و مربوط بهافعال عباد است و اجتهادپذير و بهنصّ سخن خود ابنحجر، بهدفاع حتى از معاويۀ بنابىسفيان كه «وى