311روايات ديگر كه ساير بزرگان اهلسنت همچون حسكانى درشواهدالتّنزيل، سمهودى در جواهرالعقدين، ابن مغازلى در مناقبالامام علىبنابىطالب، محمدبن سليمان الكوفى در مناقب الامام أمير المؤمنين علىبن أبىطالب و...، آوردهاند.
بنابراين، اوّلاً : با عنايت بهاينكه در كلام رسولالله(ص) مكرر لفظ «شيعه» بهكار رفته است و آنان را «اهلبهشت» و«راضينومرضيين» و«فائزون» در قيامت و«دست بهدامن اهلالبيت(عليهم السلام)» خوانده، هيچترديدى را در اينكه ظهور شيعه در زمان حيات رسولالله(ص) بوده است، باقىنمىگذارد. البتّه كسانىكه معتقد بهنبوت رسولالله(ص) هستند و او را تصديق مىكنندكه: وَ مٰا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْيٌ يُوحىٰ (نجم: 3-4) ترديد نخواهد كرد؛ چنانكه عالمان اهلسنت تصريح مىكنند كه اصطلاح شيعه، اسم خاص براى پيروان على و اهلبيت(عليهم السلام) بوده است 1.
ثانياً : مقصود رسولالله(ص) از«شيعه على(ع)» صرف دوستى يا بغض نداشتن آنان نسبت بهعلى(ع) و اهلبيت او بهگونهاى كه بر اكثر مسلمانان منطبق گردد (چنانكه برخى مدعى شدهاند 2)، نيست؛ زيرا محبتِ تنها و يا نداشتن بغض 3، ملاك شيعهبودن نيست بلكه اقتدا و پيروى از آنها با اعتقاد بهقائد بودن آنها و ملزمبودن بهپيروى از آنها هم، لازم است 4.
ثالثاً: ناصرقفارى در بحثى تحت عنوان « لفظ الشيعة فيالسنّة ومعناه » از ميان آن همه رواياتى كه بهعمد متن آنها از منابع خود آنان نقل شد، بهدو حديث استناد و هر دو را