258زيرا آنان دَهها روايت دال بر تحريف را در كتابهايش استخراج كردهاند 1.
2. متأثّر شدن امام(ع): حفصبنغياث از امام موسىبنجعفر(ع) نقل مىكند كه فرمود: « ..فإنّ درجاتِ الجَنّةِ عَلَى قَدرآياتِ القُرآنِ يُقالُ لَه: إقرأ وَأرقَ، فيقرأ ثُمَّ يَرقى، قال حفص: فما رأيتُ أحَداً أشدَّ خوفاً على نفسه مِن موسَى بن جعفر (ع) ولا أرجَى النّاس منه، و كانت قرائته حُزناً، فاذا قَرَأ فكأنّه يُخَاطَبُ إنساناً » 2 برپايه اين حديث كه غياث با چشم خود امام را ديده گواه روشن است كه امام(ع) قرآن را مُحرّف بهمفهوم باطل آن نمىدانسته است و الّا ويژگىهاى «درجات بهشت بهاندازه آيات قرآن»، «قرائت محزون و متأثّر» و«نفوذ در مخاطب»، كه همه برخواسته از روح و عمق جان قارى است، معقول نيست از قرآن مُبدّل باشد.
3. تضييع حقوق اهلبيت(عليهم السلام): بهنصّ متن روايت، امام(ع) رساله را در زندان و شايد در حبس سندى بن شاهك 3 نوشته است؛ آيا نفس زندانى كردن امام(ع) توسط حاكم جور، تحريف معناى آيه شريفه ...قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ .. (شورى:23) و دَهها آيه ديگر، در مورد اهلبيت(عليهم السلام) نيست؟! موسىبنجعفر(ع) جز اينكه مصداق اهلبيت بود و از فضايل و كمالات بىمانندى برخوردار بود، جُرمى نداشت. در نتيجه مقصود از تحريف، دگرگونى در معنا و عمل بهقرآن است نَه در الفاظ آن.
بنابراين با كاوشى كه صورت گرفت، دستاوردش اينشد كه: متهم شدن كلينى بهاعتقاد بهتحريف از سوى برخى نويسندگان چون ابوزهره، احسان الهى و ناصرالقفارى و...، بىترديد غير منصفانه بلكه ظالمانه است و نقل رواياتى كه ادعا شده تحريف را مىرساند؛ اوّلا ً: دليل نمىشود كه راوى آنها بهمضمون آنها معتقد باشد .ثانياً : نمونههايى