105و يا اينكه در زمان صفوىها تدوين و بهكلينى منسوب شده است؛ هر سه گزينه نه تنها دور از شأن يكمحقق است كه از انسانى كه كمترين سواد دينى و اسلامى داشته باشد، نيز بدور خواهد بود و هرگز چنين سخن بىاساس و مضحك را نخواهد گفت؛ زيرا اگر ابنتيميه از كافى اطلاع نداشته بىترديد عدم اطلاع، براى كسى كه شيخ الاسلام! است، عيب بزرگ و نابخشودنى و براى پيروان وى همچون قفارى رسوايى و سرشكستگى دنيا و آخرت است، و اگر چنانچه اطلاع داشته (كه قطعاً داشته) و در عين حال در مورد كافى چيزى نگفته، شكى نيست كه در اين كتاب ارزشمند، چالش و موردى نمىديده است.
اما ادعاى مخفى بودن كافى از منظراهل علم و يا تدوين آن در زمان صفوىها و انتساب آن بهكلينى را، چگونه مىشود باوركرد و بهديگران باوراند؟ درحالىكه سلسله صفوى در قرن دهم بنيانگذارى شد و نخستين پادشاه و مؤسِّس آن، شاه اسماعيل صفوى (892 -930ق) در سال906 بهقدرت رسيد وتشيع را مذهب رسمى اعلان كرد 1؛ و اين درحالى است كه عدهاى از عالمان مكتب خلفا كه پيش از ابنتيميه(م727ق) بودهاند، از كلينى ياد نموده و او را عالم، امام، بزرگ، محدِّث و صاحب تصنيف ياد مىكنند: ابنماكولا (475ق)، كلينى را از فقهاى شيعه مىداند كه وارد بغداد شد و در باب السّلسله سكونت گزيد 2؛ ابنعساكر(م571ق)، از كلينى بهشيخالرّافضه ياد نموده و ورود او را بهشهر دمشق و بَعلبَك براى شنيدن حديث و تحديث، گزارش مىكند 3؛ ابن اثيرالجزرى (م606ق) او را بزرگ و فاضل و مجدِّد مذهب اهلبيت(عليهم السلام) در ابتداى قرن سوم هجرى،