94موسم حج در مكه بمانى، در مقابل عساكرى كه از اسلامبول خواهد آمد مقاومت نكرده، به هرحال دستگير و مقتول مىشوى، براى اينكه اين مخاطره را از خود دفع نمايى بايد بعد از حج از مكه بيرون روى.
اين نصايح او عوض اينكه تخفيف تعدّيات او را كند، موجب تزايد كبر و نخوت او گرديد.
غريبه
[در] اثنائى كه سعود بن عبدالعزيز، چهار اطراف خود را به شراره ظلم و تعدّيات مىسوزاند، يكى از سادات عظام را خواسته و از او پرسيد كه آيا حضرت محمد در قبر خود زنده است و يا اينكه مانند اعتقاد ما مثل ساير مردم مرده است؟
مشاراليه در جواب او گفت: «هُوَ حَيٌّ في قَبْرِه».
غرض و مقصود ملعون مشاراليه، از اين سؤال اين بود كه او را پس از الزام بكشد و چون گمان مىكرد كه تدارك جوابى كه وهابيان را اقناع كند غيرممكن است و در قتل او رأى و موافقت اهالى عوام را حاصل كند، دوباره او را گفت كه بايد به زنده بودن حضرت رسول در قبر خود دليل شافى ذكر نمايى كه مقبول و مسلّم همه ماها باشد. اگر دليل مؤوّل [كافى] و موجه بياورى، آن دليل را از براى رد و عدم قبول دين حق اعتذار شمرده و تو را خواهم كشت.
مشاراليه در جواب گفت: نمىخواهم از خارج دليل آورده و تو را ساكت كنم. بفرماييد با هم به دارالهجره حضرت رسالت مآب برويم و در مواجهه قبر او من عرض سلام كنم، اگر جواب سلامم را رد كرده و تو را بالفعل مجبور به تصديق فرمود، پس حضرت رسول در قبر مبارك خود حى معنوى است و زنده بودن ثابت مىشود و الاّ اگر سلامم رد نشود، من دروغگو خواهم بود، آنوقت هر قسم مىتوانى مرا مجازات كن.
سعود به ناچارى مشاراليه را آزاد ساخت.