470خود باز نموده بود، الىمحاذى سنگى كه در اتصال شاذروان غربى واقع است پايين آورد، حجرالاسود در حريقى كه در عصر قريشيان اتفاق افتاده بود منفجر شده و پارچهاى از آن در دست يكى از آلشيبه محفوظ و باقى بود. ابنزبير زمانىكه اصل حجر شريف را به صندوق مىگذاشت پارچه را هم كه در نزد آلشيبه محفوظ بود آورده با نقره ذوبشده او را الصاق كرده و حفظ نموده بود.
روزى كه مىخواست به محل مخصوص خود كه در بيت عزت داشت بگذارد، پسر خود عباد و جبيرى را كه پسر شيبة بن عثمان بود نزد خود حاضر ساخته و به آنها گفت: زمانىكه من نماز ظهر را مىگذارم شما حجرالاسود را كه در دارالندوه محفوظ است آورده و بهجاى خود وضع نماييد و بعد از آنكه او را ساخته و پرداخته كرديد صداى تكبير بلند نماييد.
ابنزبير پس از آنكه اين دستورالعمل را داد خود امامت نموده و به نماز ظهر مشغول گرديد، عباد و شيبة بن عثمان با همديگر مشاوره نموده، در ميان كعبه معظمه و دارالندوه قرار دادند كه بعض اشخاص صف كشيده و قائم باشند و خودشان حجرالاسود را به يك پارچه پاك و مطهرى پيچيده، از ميان اشخاص مرقومه گذرانده، پس از آنكه به محل خود گذاشته و بالاى او را با سنگ محكم ساختند، براى بشارت مردم يك تكبير گفتند. حجر شريف را عباد به محل خود گذاشته و جبير بن شيبه نيز در اين باب به او معاونت كرده است.
پس از آنكه اعاظم قبايل از نماز فارغ شدند و فهميدند كه حجرالاسود به محل خود گذاشته شده است گفتند زمانىكه قريشيان حجرالاسود را به محل خود مىگذاشتند منازعه به درجهاى رسيد كه نزديك بود حرب و جدال واقع شود، حضرت فخر كائنات بهمعاونت رؤساى قبايل اربعه فصل و حَسم 1 فرمود، با اينهمه آيا سزاوار است كه ابنزبير به اين قانون و اصول رعايت ننمايد؟ اعاظم قبايل اگرچه سعى و همت زياد