344صناديد قريش بهواسطه اينوقعه مؤسفه خواستند كه روى ابنيه مباركه بيتالله را پوشانيده و تجديد كنند و براى آنكه آن بناى محترم را از جريان سيلى كه ظهور آن در آتى ملحوظ بود نگاهدارند، مقرر داشتند كه باب معلى جناب بيتالله را، از زمين مرتفعتر و در يك هيئت مطبوع و متين بسازند و گاهگاهى عقد انجمن مشورت مىنمودند كه هركس را به داخل بيت شريف راه ندهند، ولى چون مواد جزئيه را احتياج داشتند نتايج قرار مذاكرات را به سكوت مىگذرانيدند.
در اين اثنا به سمع قريشيان رسيد كه در اطراف جده يك كشتى بزرگى به گل نشسته و اين كشتى حامل تختههاى بسيار و رخام متنوعه و ساير لوازمات حديديه است و كاپيتان كشتى مزبور هم در صنعت بنايى نهايت مهارت و اطلاع دارد.
براى تحقيق اين امر وليد بن مغيره را به جده فرستاده و بهجهت اينكه ببينند آيا اين اشيا و محمولات كشتى بهكار و مصرف آنها خواهد برآمد يا نه، چندنفر نجار متفنّن ماهر نيز همراه وليد بن مغيره فرستادند.
وليد بن مغيره چون به جده رسيد، كاپيتان مذكور را پيدا كرده و احمال 1 كشتى را بهقيمت بسيار نازل اشترا نموده، كاپيتان را اظهار نمود كه اين اشيا به بناى مقدسه بيتالله صرف كرده شده و خود او را نيز براى استخدام در معمارى عمليات اين بنا به مكه خواهد برد، بناءً عليه هم اشياء مرقومه را و هم خود كاپيتان را به مكه معظمه آورد. نظر به روايت مورّخين، سفينه مذكوره از طرف قيصر روم به ديار حبشه فرستاده شده بوده است كه كليسايى را كه قبيله قريش و علىقول طايفه عجم كه از ايران مأمور شده و آن كليسا را سوزانيده بودند تعمير نمايند و كاپيتان مزبور نيز براى معمارى خرابه كليساى مسطور معين و مأمور شده بود.
به حكم
«إذا أراد الله شيئاً هيَّأ اسبابه» سفينه مذكوره چون به درياى احمر مواصلت مىكند، به يك طوفان شديدى دچار شده و براى تسهيل عمارت كعبةالله در حوالى