307سهل است از اشراف قريش كه قبل از پدر او آمده بودند، از حيثيت مزيت و شرف گذشته، بلكه احدى از صناديد به آن مقام نرسيده بود و چون ابن كلاب پسر بزرگ خود عبدالدّار را زياد دوست مىداشت و حليله او «حبّا» نيز در اينحال با او شريك بود، لهذا آرزو مىكردند كه عبدالدّار نيز مانند برادر كوچك خود عبدمناف به آنگونه شرف و اعتبار نايل گردد. چون آرزوى حبّا در اينباب متدرجاً از درجه صبر و تحمل خارج شد، روزى به زوج خود قصى بن كلاب گفت: مادامىكه عبدالدّار را در حيات خود به خدمتى معين ننمايى كه موجب فخر و شرف او بشود، من از تو ممنون نخواهم گرديد.
قصى بن كلاب در جواب گفت: من او را به خدمتى معين كنم كه خلق به شرف آن خدمت غبطه نمايد. آيا مىخواهى بدانى كه آن خدمت چگونه خدمتى است؟
آن خدمت حجابت كعبه محترمه و رياست دارالنّدوه است. اگر از صاحب آن خدمت اذن و رخصت نشود احدى از اشراف قريش و سادات قبايل نمىتواند به بقعه مقدسه كعبةالله داخل شود، تا رأى او علاقه نگيرد در هيچ امرى حكم داده نمىشود، تا اراده او صادر نشود به هيچطرفى لشگر و عسگر فرستاده نمىشود.
بدينلحاظ قصى بن كلاب امور سته سدانت، رياست، سقايت، رفاده، قياده و لوا را كه در بين اهالى محترم و مكرم بودند در ميان عبدالدار و عبدمناف تقسيم نموده، سدانت كعبه و رياست دارالندوه و لوا را به عبدالدار و خدمات سقايت و رفاده و قياده را به عبدمناف ارزانى داشت. عبدالدار تا زمان وفات قصى، اين خدمات جليله را خود بالذات ايفا مىنمود، پس از وفات او خدمات مذكوره را براى صناديد قبايل پسر او عبدالدار و پس از وفات او سدانت كعبةالله را عثمان بن عبدالدّار و رياست دارالندوره را نيز عبدمناف بن عبدالدّار در عهده خود داشت.
چون اولاد عبدمناف بن عبدالدّار درحيات عموى خودشان نيز رياست دارالندوه را به امر و تكليف آنان به عهده گرفته بودند هريك از قريش اگر مذاكره امر مشكلى را آرزو مىنمود نزد عامر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار رفته و عامر دارالندوه را باز