239
مهاجرت اقوام جراهمه و قطورا به مكه مكرمه
مدّتى بعد از ظهور آب زمزم كه بهطور مسطور براى إسقاى حضرت هاجر آشكار شد، از اقوام جرهم يمانى بعضى از مسافرين و عابرين شام در قرب ارض اقدس مكه مكرمه در جايى قرار گرفتند و چند نفر از آنها بر فراز جبل أبىقبيس درآمده و مرغهاى چند ديدند، على قول دو نفر جوان از طايفه عمالقه كه آن اوقات در وادى عرفات خيمهنشين بودند، براى جستوجوى شتران خود كه گم كرده بودند به جبل مزبور صعود كرده، در روى وادى كه موقع لطيف كعبةالله است راه مىرفتند، مرغانِ چند ديدند.
خود به خود گفتند: «بودن اين مرغان دليل آن است كه اينجا آب هست، آيا آن آب كجا خواهد بود؟» از كوه به كوه گذشته و در اثنايى كه جستوجوى آب مىكردند، در وسط وادى خاتونى ديدند كه طفلى هم در آغوش او هست، نزد خاتون مزبوره رفته و خطاب كردند، آيا شما از طايفه جن هستيد يا پرى مىباشيد كه به اين مسكن خالى درآمدهايد؟ اين آب روان كه در كنار آن نشستهايد، كى و بهچه صورت ظاهر و نمايان شده؟
حضرت هاجر گفت:
اين طفل، نور ديده حضرت ابراهيم خليلالله است، حضرت ايزد پاك اين آب حياتبخشا را به حرمت آبروى اين طفل عنايت كرده و اين وادى به موجب إخبار جبرئيل أمين بَعدَ زَمان، معمور و آبادان خواهد گرديد.
مشاراليهما گفتند اگر مساعدت فرماييد براى رفاقت و همراهى شما افراد قبيله خود را خواسته و در اين جاى كدرفرسا ركز خيام نموده و اين آب حياتبخشاى مبارك را