124سهل به قاعده مذكوره رعايت نكرده، به موجب رأى و تصويب قصى بن كلاب، منزلى مخصوص به نفس خود در آنجا ساخت و كسانى كه او را ديدند جسارت نموده، يكان يكان ابنيه بنا نمودند. به اين جهت در اندك زمانى بيوت و منازل و دكاكين در آنجا ساخته و آن شهر شهير مقدس، آباد و معمور گرديد.
معموريت شهر مقدس مكه مشرفّه به طور دوام نبوده، در بعضى از اعصار به طور فوق العاده معمور و در بعضى هم تنها مانده و مسكن مار و مور مىگشت. در وقت تنهايى آن قدر غيرمسكون مىشد، كه در دكاكين جاده مسعاى شريف، فرد متنفّسى پيدا نمىشد كه داد و ستد كند و به اين جهت آهوان از كوهها پايين آمده به حريم حرم شريف داخل مىشدند و بعد از طواف مىرفتند.
حتى قوافل بجيله، ذخايرى را كه براى فروش مىآوردند و كسى [را] پيدا نمىكردند كه آن ذخاير را بفروشند و يا بدهند، اجناس را در محلى گذاشته و مىرفتند و علت اين همه تنهايى آن بوده است كه مردم به شدت حرارت تحمل ننموده و به شهرهاى اطراف هجرت مىكردند. قحط و رخا و بركت و غلاى آن بلده محترمه نيز، در يك نسق و منوال نبوده، گاهى هيچ چيز از خوردنىها پيدا نمىشد و گاهى ارزاق و حبوبات وارده را، بازارها تحمل و كفايت نمىكرد. قطب مكى كه از مورّخين مكه است، در تاريخ خود اين حالات مكه مكرمه را تعريف كرده و مىگويد:
من در حال صباوت خود، كراراً مطاف سعادت را خالى از اهالى ديده و تنها زيارت كردم. مورّخ مشاراليه، به اين قول خود به اوقات خاليه مكه مشرفه اشارت كرده و زحمات خود را در قحط و غلاى آنجا بيان و ايما مىنمايد.
همين اوقات را كه قطب مكى گفته است، سكنه مكه بسيار كم و معدود بوده، نه در جيب و كيسه اهالى پولى پيدا مىشد و نه در اسواق و بازارها چيزى از اجناس و اشياء مشهود مىگشت، اين حالت تا سال نهصد و پنجاه هجرت امتداد نموده، پس از آنكه ادارات مقدسه حرمين محترمين به سلاطين عثمانى منتقل شد، افراد اهالى و مجاورين،