45شريفه بر عصمت هيچكس دلالت نمىكند.
اگر منظور وى از صراحت اين است كه در آيه شريفه به ماده « عصمت» تصريح نشده، پاسخ آن روشن است؛ اولاً: سه آيهاى هم كه نويسنده براى صراحت به آنها مثال زد، به اين معنا صريح نبودند. وى براى توحيد به آيه كريمه « اللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ » (آل عمران: 2) مثال زد. درحالىكه در اين آيه نيز به واژه «توحيد» تصريح نشده است. يا وى بر واجب بودن نماز به آيه شريفه « وَ أَقِيمُوا الصَّلاٰةَ » (بقره: 43) مثال زد. درحالىكه در اين آيه نيز به واژه «فريضه» تصريح نشده است. ثانياً: دليلى وجود ندارد كه دلالت آيات بر گزارههاى اعتقادى، بايد به اين معنا صريح باشند. بلكه فقط لازم است گزارههاى اعتقادى به خوبى، از آيات مربوط به آنها استفاده شوند؛ مثال روشن آن، آيهاى است كه براى توحيد ذكر شد. در اين آيه به واژه توحيد تصريح نشده است، ولى يكتايى خداوند، از آن به خوبى استفاده مىشود؛ زيرا نفى خدايان و اثبات خداوند چيزى جز توحيد نيست. اگر منظور نويسنده از صراحت، نفى هرگونه احتمال ديگر از دلالت دليل است، درحالىكه در آيه احتمال ديگر وجود دارد، در مبحث بعدى ثابت خواهد شد، شواهد و قرائن فراوانى همراه آيه وجود دارد كه هر احتمال ديگرى را نفى مىكند.
از آنچه گذشت روشن شد كه دليل نويسنده بر ناتوانى آيه تطهير در اثبات عصمت ائمه، خود صلاحيت دليل بودن را ندارد؛ زيرا به مقدمههاى آن ايرادهاى جدى وارد است كه هر كدام از آنها براى صحيح نبودن كلام نويسنده كافى است.