124
ب) حكايتهايى در مورد وصال به حضرت ولىعصر(عج)
يارى حجّاج به وسيله امام عصر(عج)
شخصى از اهل مدائن گويد: من با رفيقم به حجّ رفته بوديم. چون به موقف عَرفات رسيديم، جوانى را ديديم نشسته و لُنگ و روپوشى در بَر كرده و نعلين زردى در پا دارد. لُنگ و روپوش او به نظر من 150 دينار ارزش داشت و علامت و اثر سفر در او نبود. گدايى نزد ما آمد، او را رد كرديم. سپس نزد آن جوان رفت و سؤال كرد، جوان چيزى از زمين برداشت و به او داد. گدا او را دعا كرد و زياد و جدى هم دعا كرد. سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد. ما نزد آن سائل رفتيم و به او گفتيم: «عجبا! به تو چه عطا كرد؟» گفت: «او به ما ريگ طلاى دندانهدارى نشان داد كه قريب بيست مثقال بود». من به رفيقم گفتم: «مولاى ما نزد ما بوده و ما ندانستيم و آنگاه به جُستوجويش برخاستيم و تمام موقف را گردش كرديم و او را به دست نياورديم». سپس از جمعيتى كه اطرافش بودند از اهل مكه و مدينه، راجع به او پرسيديم، گفتند: «جوانى است علوى كه هر سال پياده به حجّ مىآيد». 1
بدين ترتيب، از ظهور معجزه به دست آن حضرت كه سنگ را طلا كرد، دريافتند كه او، امام عصر(عج) است. ولى پيداست كه دلالت اين روايت بر ديدن آن حضرت چندان روشن نيست.