115اما من در همان حال، در عالم ديگرى بودم. ديدم كه در صحراى عرفات هستم و انوار بسيارى در آنجا به آسمان پرتوافكن است و انبوه مردم بدان سو چشم دوختهاند، پرسيدم: «چه خبر است؟» گفتند: «پيامبر گرامى (ص) حضور دارند».
به سوى آن حضرت رفتم كه ديدم چهارده خيمه در كنارهم به يكديگر نصب شده كه بزرگترين آنها از آن پيامبر(ص) است. وارد شدم و ضمن عرض سلام، خواستم بيمارى خود را بازگويم كه پيامبر با مهر و محبّت بسيارى فرمودند: «از آنجايى كه شما زائر پسرم رضا هستى، برو به خود او بگو». به خيمه حضرت رضا(ع) رفتم و پس از عرض سلام، سه حاجتى كه داشتم باز گفتم. آن حضرت جواب مرا دادند. در اين حال بود كه به هوش آمدم، ديدم در ميان بيابان و در حلقه مسافران اتوبوس هستم.
در آن محفل، آيت الله حجّت اظهار داشتند:
من مدتها در مورد اين روايت كه مىفرمايد: «إنّ الله يَتَجلّى لأَهْلِ عَرَفاتٍ»؛ «خداوند تجلّى مىكند بر اهل عرفات»، مىانديشيدم و اكنون براى من روشن شد كه تجلّى خدا در عرفات، عبارت از تجلى پيامآور او بر مردم و تجلى خدا بر پيامبر گرامى (ص) و خاندان وحى و رسالت(عليهمالسلام) است. 1
كِى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم تو را
كِى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را
غيبت نكردهاى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشتهاى كه هويدا كنم تو را 2