160 كه زنها و دخترهاى سياه و كبود و گرسنه و فقير آن ديار مىگفتند اين قبر حضرت خديجه(عليهاالسلام) است.
در انتهاى دره صدها خروار تختهسنگ در دو نقطه نزديك به هم، روى هم انباشته شده بود و همان زنان و بچههاى باديهنشين چادرهاى خود را روى تختهسنگها انداخته، با اشاره مىگفتند: «
هذا قبر ابوطالب والد علي و هذا قبر عبدالمطلب جدّ النبي(ص) ». رفتن در اين درّه و راه رفتن در زمين سنگلاخ آن بسيار مشكل بود. در هر حال حقير و چند نفرى كه با من بودند در آن تاريخ كنار آن تختهسنگها به ارواح طيبه حضرت ابوطالب و حضرت عبدالمطلب و عبد مناف سلام داديم.
ساعتى در جوار آن سنگها نشستيم و ازشدت علاقهاى كه به يگانه حامى پيامبر اكرم(ص) حضرت ابوطالب(ع) داشتيم به گرمى و داغى زمين و سنگها و تابش آفتاب توجهى نكردم و بهطور خلاصه از حمايتهاى او در مكه از رسولخدا(ص) براى همسفران سخن گفتم و كنار قبر حضرت خديجه امالمؤمنين(عليهاالسلام) عرض ارادت و تقديم سلام كرديم. در آن تاريخ اگر همين سياهسوختهها و پابرهنهها به انتظار يكى دو ريال آنجا نبودند، ما راه بهجايى نمىبرديم. ولى ديدن همين بچهها و زنهاى گرسنه و تشنه منظرهاى دلخراش و جگرسوز بود. خداوند آنها را از اين وضع نجات دهد و آنهايى را كه حقوق اين بيچارگان را مىخورند و ضايع مىكنند، به شديدترين عذاب گرفتار كند.
اكنون محوطه قبرستان بسيار وسيع است و به دو بخش عليا و سفلا تقسيم شده است. روى مقبره نيز پل هوايى زدهاند كه يك طرف آن به سوى جده است و يك طرف آن به سوى عرفات.