151
خاطره معنوى
در سال 1417ه.ق كه موفق به عمره رجبيّه شدم، در پايان روزهاى سفر در مكه معظمه و انجام طواف وداع لحظاتى درباره اين جمله دعا كه امام سجاد(ع) به درگاه حضرت حق عرض مىكند فكر مىكردم: «
اللهم عرّفني الاجابة في دعائي »؛ «خدايا علامت اجابت دعاى مرا به من بشناسان» و در انتظار نشانهاى بودم كه آيا عمرۀ حقير و دعاى اين ناچيز قبول شده يا نه؟!
شب بيست و هفتم رجب كه شب مبعث بود يا طرف صبح آن شب آيتالله گلپايگانى را در رؤيا ديدم. جلسه امتحانى برقرار بود و آقا خودشان متصدى امتحان بودند.
عدهاى براى امتحان حاضر شدند و ورقهاى در دست داشتند و به نوبت ورقه خود را خدمت آقا مىدادند؛ نفر اول آمد و ورقه را تحويل آقا داد. آقا به ورقه نگاهى كردند و مقبولشان نشد؛ چرا كه ايشان نظر خود را برگرداندند و فرمود اين درست نيست. نفر دوم آمد ورقه را تحويل داد. آقا ورقه را گرفتند و ايراد وارد كردند و فرمودند اين ورقه شما خالى از اشكال نيست. ولى باطل و مردود قرار ندادند. نفر سوم آمد و برگه خود را تحويل داد كه قبول كردند. القصه مقبولان و مردودان معلوم شدند. سپس نظرى معنادار به حقير كردند كه از آن نظر ملهم به قبول شدم و در آن حال به نظرم رسيد كه حقير را مورد قبول قرار داده است. اميد است خداى متعال به فضل و كرمش از همه مؤمنان و از اين مقصّر قبول بفرمايد.
والسلام على عبادالله الصالحين