143
حدود مكه قديم
مسجد جنّ فعلى آخر معمورۀ شهر مكه بود. اتفاقاً چندين بار در مسجد جن نماز خواندم. نزديك مسجد جن پينهدوزى بود كه روى تخته، بساط پارهدوزى خودش را باز مىكرد. او امام جماعت آن مسجد بود. بعد از مسجد، غير از مقبره حجون، معمورهاى در كار نبود. كوههاى عظيم آن محل را احاطه كرده بود.
مقابل مسجد جن، در زاويه بين خانه ابوذر و مقبره حجون، بركۀ آبى بود كه به منزله حمّام از آن استفاده مىكردند. حجاج براى غسل و شستوشو محلى به غير از آن بركه نداشتند. بركه استخر بزرگى بود كه آب آسياب و كارخانه در آن وارد و از آن خارج مىشد. بعد از مسجد جن و مقبره حجون، رشته كوهها شروع مىشد و حجاج به اولين نقطه كوه كه به صورت دماغه جلو آمده بود، سنگپرانى مىكردند و مىگفتند كه اينجا محل طرح ابولهب است؛ يعنى ابولهب را اينجا انداختند و دفن كردند؛ چون بيمارى مسرى داشت و چند روز مردۀ او در خانه افتاده بود. پس جسد او را حمل كردند و اينجا انداختند و با سنگهاى بزرگ و كوچك پوشاندند و آنجا محل رمى حجاج بود.
چاه زمزم
در شمال شرقى مسجدالحرام، چاه زمزم قرار دارد و در آن زمان چرخى روى چاه بود؛ همچنين دلوى از پوست و طنابى براى آب كشيدن. من با همان دلو و طناب آب كشيدم و به آداب بهرهبردارى از آب زمزم موفق شدم و دقيقاً يادم هست كه در آن زمان هم آب چاه نزديك بود