112 على! تو به خانۀ خود برگرد» و در خصوص بستن در چيزى به علي(ع) نفرمود.
همهمه ميان اصحاب افتاد. يكى مىگفت: «على از همۀ ما كوچكتر است، ولى در خانه او را نبست»؛ ديگرى مىگفت: «اين امتياز براى خاطر دخترش فاطمه است». سومى مىگفت: «اگر به منظور صله رحم باشد، عمويش عباس نزديكتر است».
اين حرفها بگوش پيغمبر رسيد. با چهرۀ برافروخته بيرون آمد و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود:
اى مردم! خداوند به من وحى فرمود كه مسجدى در زمين براى خود اتخاذ كنم و جز خودم كسى در آن ساكن نشود، مگر پسر عمم، على بنابىطالب و فرزندان او، حسن و حسين، و من كارى نمىكنم مگر آنچه را خدايم امر كرده است. و قسم به خدا من درها را نبستم و من باز نكردم و من على را در مسجد سكنا ندادم؛ بلكه خداوند او را سكنا داده است. و شما ديديد كه در وقت ورود به مدينه هر دسته از انصار مهار ناقه مرا بهسوى خود مىكشيدند و من گفتم ناقه را رها كنيد هر كجا ناقه خوابيد من آنجا منزل مىكنم؛ ناقه خودش مأمور است و من به أمر خدا فرود آمدم.
عبدالله عمر گويد: خداوند سه فضيلت به علىبنابىطالب داده كه يكى از آنها نزد من بهتر است از قطارهاى شتر كه در راه خدا بيرون روند:
1. تزويج فاطمه با علي(ع).
2. بستن در خانههاى اصحاب و باز گذاشتن در خانه علي(ع).