69رعايت ادب در محضر ايشان تشويق مىكرد. پس چگونه مىتوان ادعا كرد كه او به ترك زيارت - كه عين جفاست - معتقد بوده، درحالىكه مسلمانان از عصر صحابه و تابعين تا به امروز، براى سلام دادن به او و تبرك از روضه مباركه و لمس قدمگاهش، اشتياق مىورزند.
برخى، كراهت داشتن زيارت و سفر براى زيارت حضرت را به مالك نسبت دادهاند كه در اصل دروغى بيش نيست. بىترديد مالك چنين نظرى نداشته و منظور او كراهت زيارت نبوده است. بنابر آنچه «ابووليد محمد بن رشد» در «البيان والتحصيل» آورده، مالك مىگويد:
به كار بردن لفظ زيارت براى زيارت بيتالحرام را و اينكه مردم بگويند پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] را زيارت كردم، خوش نمىدانم؛ زيرا پيامبر والاتر از آن است كه زيارت شود.
محمد بن رشد مىگويد:
آنچه مالك ناپسند مىداشت، تنها به كار بردن واژه «زيارت» است؛ زيرا زيارت براى اموات به كار مىرود و او به كار بردن آن را براى پيامبر[(صلى الله عليه و آله)] خوش نمىداشت؛ همانگونه كه دوست نداشت گفته شود «ايام التشريق» و مستحب مىدانست كه گفته شود «الايام المعدودات»؛ همانطور كه خداوند تعالى فرموده است. مالك همچنين مستحب مىدانست كه از طواف زيارت به «الافاضه» ياد شود؛ چنانكه خداوند مىفرمايد: فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ فَاذْكُرُوا اللّٰهَ؛ «پس چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را ياد كنيد». (بقره:198) او مستحب مىدانست كه عنوان طواف زيارت، از «
أفضتم » در آيه فوق مشتق شود.