144عبدالله بن حنظله به يكى از غلامانش گفت: «مرا از پشت سر محافظت كن تا نماز گزارم. عبدالله نمازش را خواند 1 وبه نبرد با شاميان ادامه داد».
مسلم بن عقبه براى ورود به مدينه از مروان كمك خواست. او نيز به سمت مدينه حركت كرد تا به قبيله بنىحارثه رسيد. يكى از مردان آن قبيله را كه قبلا شناسايى كرده بود فراخواند وطى گفت وگوى محرمانه به وى وعده احسان وجايزه داد تا راهى براى نفوذ به مدينه نشان دهد. آن مرد فريب خورد وراهى را از جانب محله بنىالاشهل به مروان نشان داد وشاميان از همان راه به داخل مدينه نفوذ كردند. 2
مبارزان ومدافعان خطّ مقدّم مردم مدينه ناگهان صداى تكبير وضجّه را از داخل مدينه شنيدند وپس از زمان نه چندان طولانى متوجّه هجوم لشكر شام از پشت سر خود شدند. بسيارى از آنان جنگ را رها كرده وبه خاطر دفاع از زن وفرزند خود به مدينه بازگشتند. 3
شاميان به هر سو حمله مىبردند واهل مدينه را مىكشتند. آنان با كشتن عبدالله بن حنظله مقاومت باقىمانده مردم مدينه را در هم شكسته وبر كلّ مدينه تسلط يافتند.
قتل وغارت اهل مدينه
ابن قتيبه مىنويسد:
ورود لشكر شام در بيست وهفتم ماه ذىالحجه 63ه.ق اتفاق افتاد