119وجب كردند، ديدند كه يك بند انگشت كمتر است، لذا او را رها نمودند. 1
ك) جهل نسبت به حكم طلاق.
از عمر بن خطّاب در مورد مردى سؤال شد كه زنش را در جاهليّت دو طلاق داده ودر اسلام نيز يك طلاق داده است. او گفت: «من تو را نه امر مىكنم ونه نهى». عبدالرحمن در آنجا حاضر بود وگفت: «لكن من دستور مىدهم كه طلاقت را در شرك به حساب نياورى». 2
ل) تعزير براى انجام مستحبات.
خرشة بن حر مىگويد:
عمر بن خطّاب را ديدم كه بر كف دستان مردان به جهت روزه گرفتن در ماه رجب مىزد تا دستان خود را بر غذا وارد كنند و مىگفت: رجب! و نمىدانى رجب چيست؟ همانا رجب ماهى است كه اهل جاهليّت آن را تعظيم مىكردند وچون اسلام آمد رها شد. 3
اين در حالى است كه روزه ماه رجب از مستحبات نزد فريقين بوده وپيامبر(ص) در آن ماه روزه مىگرفته است. 4
ثانياً: استفاده عمر بن خطّاب از حضرت على(ع) از مسلّمات است. اينك به نمونههايى از آنها اشاره مىكنيم:
الف) روزى زنى كه بچه شش ماهه به دنيا آورده بود را نزد عمر آوردند. دستور داد تا او را سنگسار كنند. خواهرش نزد حضرت على(ع)