53
سفر به قم
دو هفتهاى طول كشيد تا ليلا توانست مخ مصطفى را بزند و او را براى رفتن به قم راضى كند. هرچند همراه شدن دايى محسن با آنها در اين تأخير دو هفتهاى بىتأثير نبود. هفته پيش قرار بود دو نفرى پس از اولين مسافرت كه براى ماه عسل رفته بودند، به تنهايى به قم بيايند. اما نداشتن وسيله شخصى و از طرفى سفر چند منظوره آنها باعث شد تا آنها همراهى دايى محسن را بر تنهايى ترجيح دهند؛ چون دايى محسن سفرهاى زيادى به قم آمده بود و قم را مثل كف دستش مىشناخت. دايى محسن با ريشهاى جوگندمى، بازارى بود. اما نه از آن بازارىها كه فقط سرشان به چرتكه و ماشينحساب باشد و نه از آن دسته كه فقط باعث رونق بانكها هستند. بلكه سرش به حساب بود و حساب همه جا را داشت. نه از گلوى زن و