37بيشتر اشتياق مصطفى براى اين بود كه مىخواست نظر دايى محسن را درباره كتابى كه به اداره آورده بود و يك نسخه هم به او داده بود جويا شود؛ هرچند تا پس از صرف شام و رفتن مهمانان فرصت گفتوگوى مفصلى پيش نيامد، ولى دايى محسن چند دقيقه پس از ورودش نامهاى به دست مصطفى داد و ابراز اميدوارى كرد كه در فرصتى رو در رو درباره اين كتاب گفتوگويى خواهند كرد. اما مصطفى طاقت نياورد تا تمامشدن مهمانى صبر كند و جسته و گريخته نگاهى به نامه دايى محسن مىانداخت؛ البته بهگونهاى كه توجه مهمانان را به خود جلب نكند. وقتى به خانه برگشت، تا نامه را به پايان نرساند، خوابش نبرد. نامهدايى محسن بدين قرار بود:
سلام آقا مصطفى.
ببخشيد دوست دارم در اولين فرصت رو در رو درباره كتاب «راهى ديگر براى كشف حقيقت» كه درباره غدير خم و حضرت زهرا(عليها السلام) است با هم گفتوگو كنيم.
من اين كتاب را دوبار با دقت مطالعه كردم. فعلاً فرصت ندارم به تفصيل درباره آن چيزى بنويسم. ولى نكاتى را كه به ذهنم رسيد يادداشت كردم و تا آنجا كه معلوماتم اجازه بدهد، توضيح مىدهم. به نظر بنده نويسنده بيشتر به شبههافكنى و ايجاد سؤال پرداخته است و دليل محكمى براى انكار واقعه غدير خم نياورده است.