120چشمى مىپاييد و شاهد سكوت آميخته با نگرانى وى بود و براى اينكه جلوى شعلهورشدن غضب برادر را بگيرد، چنين ادامه داد: البته نه اينكه فكر كنى اينها حرفهاى ته دل من است، نه! امّا همانطور كه گفتم ما بايد جواب درست و حسابى در آستين داشته باشيم. من كه سواد عربىام خيلى خوب نيست، اما شما كه درس عربى خواندهاى همين كتاب «اضواء على السنة المحمّديه» نوشته «محمود ابوريه» را كه نويسندهاش هم سنى است، نگاه كن. من خودم كه نتوانستم آن را بخوانم اما يك بندهخدايى قسمت عدالت صحابه را برايم توضيح داد. من هم اين حرفها را از روى آن كتاب برايت نقل كردم. حال هرچه مىخواهى درباره من فكر كن. ولى باور كن من قصد و غرضم خير است. آخرين حرفم هم اين است كه اگر مىخواهيد در دنياى امروزى حرفتان خريدار داشته باشد، بايد با مدرك و دليل و منطق حرف بزنيد. اگر ما بگوييم هركس پيامبر را ولو يك بار ديده هر غلطى كه مىخواهد بكند، اشكالى ندارد و ما حق نداريم بگوييم چرا اين كار را كرده، جوان امروزى مىپرسد پس عدالت خداوند كجا مىرود؟ ما چطور مىتوانيم بگوييم اگر اين جوان زنا كرد و زن هم داشت بايد سنگسار شود، ولى خالد بن وليد كه يك مسلمان را كشت و شب همانروز هم با همسرش همبستر شد، نبايد سنگسار شود و ما حق نداريم به خليفه