88و اين با مطلبى كه پيشتر گفتيم نمىسازد كه واجبالوجود ازلى بايد از غير خود مستغنى و بىنياز باشد.
بنابراين، فرض حد و مرز براى واجبالوجود، به مقتضاى تعدد، لازمهاش نيازمندى و حدوث آن است و با ازلى بودن و وجوب وجود او منافات دارد.
به بيان ديگر: تعدد واجبالوجود، به گونهاى كه مثلاً دو تا باشند، اين را مىطلبد كه در يك چيز، يعنى وجوبِ وجود مشترك باشند و به وسيلۀ چيزى ديگر غير از مورد اشتراك، از هم جدا و متمايز شوند؛ چون اگر اين تمايز و جدايى نباشد، تعددى در كار نخواهد بود.
فرض مىكنيم كه «الف» و «ب» دو واجبالوجودند و جهت مشترك بين آنها «ج»، و جهت امتيازشان در «الف» «د»، و در «ب» «ه » است. بر اين فرض، «الف» عبارت است از «ج د»، و «ب» عبارت است از «ج ه ». از آنجا كه مركب به اجزاء خود نياز دارد، «الف» به «ج» و «د» محتاج است و «ب» به «ج» و «ه »، درحالىكه احتياج هر يك از اين دو به اجزاء خود، با وجوبِ وجود و ازلى بودن آنها نمىسازد و سازگار نيست.
پس معلوم گرديد كه واجبالوجود نمىتواند متعدد باشد. همچنانكه هم يگانه و هم مركب نيز نمىتواند باشد؛ زيرا مركب به اجزاى خود احتياج دارد، درحالىكه واجبالوجود بايد بىنياز از غير باشد. پس واجبالوجود بايد از تمام جهات، بسيط و غير مركب باشد.
اميرمؤمنان(ع) در يكى از خطبههايش، به همين مطلب اشاره كرده، مىفرمايد: «هركه او را محدود نمايد او را شمرده است و هر كه او را بشمارد، ازليتش را باطل كرده است». 1
اين حقيقت بارها در احاديث امام(ع) و ديگر ائمه(عليهم السلام) وارد شده كه تركيب و حد و مرز را از خداى متعال نفى مىكند.