65وضوح مطلب، ما را از آوردن دلايل بيشتر بىنياز مىكند.
همچنان كه اعتقاد به چيزى، بدون دليل نارواست، اعتقاد به عدم آن نيز بدون دليل، حرام است؛ زيرا افترا و سخنى از سر نادانى است. همچنانكه اثبات امرى، نياز به دليل دارد، نفى آن نيز دليل مىخواهد و نيافتن دليلى بر وجود در نفى شىء كافى نيست. بلكه بايد صبر كرد تا بود و نبود آن شىء با دليل كافى و برهان يقينى آشكار گردد؛ دليلى كه بتوان در روز عرضه اعمال و رسيدگى به حساب بندگان، آن را به عنوان عذر موجه، در پيشگاه خداى متعال عرضه كرد.
اما در صورت ترديد، لازم است توقف كنيم و به ايمان اجمالى و اعتقاد به آنچه خداوند مقرر فرموده بسنده نماييم كه در اين حالت، ندانستن عذر است و ما را در اعتقاد تفصيلى به امور، به توقف وامىدارد.
گفتيم كه در اعتقاد قلبى و اقرار زبانى به حقيقت، كاوش و بررسى سرسختانه براى شناخت تفصيلى آن حقيقت لازم نيست، مگر در اصول دين كه مورد بحث ماست و اعتقاد اجمالى در آن كفايت نمىكند. براى اعتقاد تفصيلى نيز، بايد به جستوجو و بررسى دقيق و همهجانبه پرداخت.