314 ساخت. گدا پيش رفت و انگشتر را از دست حضرت(ع) بيرون كرد و پيامبر(ص) هم شاهد ماجرا بود.
چون پيامبر(ص) از نماز فارغ شد، سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، برادرم موسى از تو درخواستى كرد و گفت: «پروردگارا، سينهام را گشاد كن، كارم را برايم آسان گردان، گره از زبانم بگشاى تا سخنان مرا بفهمند و وزيرى از خاندانم برايم قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محكم كن و او را در كارم شريك ساز». 1 پس بر او قرآنى ناطق نازل كردى كه «به زودى بازوانت را به وسيلۀ برادرت، محكم و نيرومند مىكنيم» 2، حال اى خداى من، من محمد، پيامبر و برگزيدهات هستم كه از تو مىخواهم سينهام را گشاده گردانى و كارم را آسان كنى و براى من از خانوادهام، على، برادرم را، وزير من قرار دهى و به وسيلۀ او پشتم را قوى سازى».
ابوذر گويد:
به خدا سوگند، هنوز دعاى پيامبر(ص) به اتمام نرسيده بود كه جبرئيل از سوى خداوند بر ايشان فرود آمد و گفت: «اى محمد، گوارايت باد آنچه خداوند دربارۀ برادرت، به تو بخشيده است».
فرمود: «آن چيست، اى جبرئيل؟»
گفت: «خداوند امت تو را امر كرده است به پيروى كردن از او تا روز قيامت و بر تو آيهاى نازل كرده است: «سرپرست و ولى شما، خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آوردهاند؛ همانها كه نماز را برپا مىدارند و در حال ركوع، زكات مىدهند». 3و 4