162تعاليم آن حضرت را به ديگران بر عهده دارند و از او مىگويند. پس هر چه از آنان سرمىزند، صادر از او و از فيض بركت وجود او، شاهدى بر نبوت آن حضرت و تأييدكنندۀ صدق دعوت ايشان است. همچنانكه گواهى است بر اينكه ائمه وارثان و حاملان علم پيامبرند.
اين كرامات چنان فراوان و نقلشان شايع است كه به مراتب، از حد تواتر اجمالى گذشته، بلكه بسيارى از آنها متواتر تفصيلىاند؛ همچنانكه با مراجعه به نوشتههاى مسلمانان در باب حيات و شرح سيرۀ پيامبر(ص) و آنچه - به خصوص شيعه - در حق ائمۀ اهل بيت - صلوات الله عليهم - نوشتهاند، اين مطلب آشكار مىشود.
درستى انتساب
گاه درستى نسبت اين كرامات به معصومين، به سبب عدم بررسى و تفحص كافى در اين باره بر بسيارى از مردم مخفى است و اين احتمال در ذهنشان قوت مىگيرد كه شايد مسلمانان براى استفاده از اين كرامات، به عنوان يكى از دلايل درستى اسلام، آنان را به دروغ به رهبران خود نسبت دادهاند؛ زيرا نقل كرامات معصومين تنها از سوى مسلمانان صورت گرفته، نه از غير ايشان. ازاينرو، بجاست در اينجا به بررسى امورى بپردازيم كه بحث كرامات را روشنى بخشد و احتمال مذكور را بىاثر سازد.
ثبت بسيارى از كرامات به مثابه وقايع تاريخى
امر نخست: ثبت تاريخى بسيارى از اين امور، براى احتجاج نبوده تا سبب اين شبهه شود كه تكلفى صورت گرفته و مسلمانان براى تكثير دليلهاى دينى خويش آن را وضع كرده باشند. بلكه بسيارى از آنها به طور گذرا، در فهرست مطالب تاريخى آمدهاند و همچون ديگر وقايع تاريخى كه در اثر كثرت نقل و گزارش، اطمينان اجمالى و تفصيلى به وقوعشان حاصل شده، بدون هيچ انگيزۀ خاصى، يادآورى شدهاند.